حرف درشت : مثل مروارید
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:04
چه حالی میشی اگه جای من بودی..... تلفنم بعد هرگزی زنگ خورد....خانم ...مدارکتونو بیارید و درسایت ثبت نام کنید...از بعد این کلمات دیگه گوشی تو دستام خشک شده بود... وقتی بهت بگن بیا تولیست خادمای امام مهربونی .....چه حالی داره ؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا دیدی...... خشکم زده باورم نمیشه کلاغ روسیاه رو چه به دیدن گنبد...
سکوت رانشکن
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:04
سلام خداجان ارادت آستان حضرت حی . عادت کردم .... به همه چیز .به نبودن آدمهایی که زندگیمن.به بودن اونایی که به چشم دشمن نگاهم میکنند....حیف که اینقدر ضعیفن که زورشون به من برسه . به این که من باشم ومن به اینکه تنها تفریح و دلخوشیم اینه که کاری ازدستم بربیاد برای بچه ها به اینکه ... من عادت کردم که مث...
بهارا
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:04
امروز بعداز مدتها رفتم پیش آدمهایی که آسمونی ترین زمینی ها هستن.راستش بغض گلومو گرفته بود دنبال بهانه بودم.آخه تنها راه پیش پام همین گریه هاست حالمو نمیفهمی چون نبودی کنارم ..... خاطراتم زنده شد .چهارسال از اون گریه ها گذشت یادته نارنجکم از یه زمانی اومدی که تنها نرم .وقتی که کمرشکن رفتارهای محقانه ...
هیس
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:04
سلام خداجان من خیلی بدم .وخیلی پرتوقع.ببخش که ظرفیت محبت ها و نعمت هایی که دادی رو ندارم. شرایط هر جور که هست حقمه ... این که هراتفاقی تقصیرمه حقمه اینکه کارای همه وظیفمه حقمه ازاینکه آدمها بلدن دلموبشکنن هم حقمه . پس جای نق زدن نیست. بچه و مادر و...خانواده هم نداره...مدیر و همکار و... نداره . خودم ...
من ومن
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:04
فکر نمیکردم پیش بهارا برم اینجوری .... من بلد بودم آروم بشم ...اشک هام همیشه مثل وایتکس عمل میکنه ...سفید ...انگار نه انگار کسی چیزی گفته ... پنجشنبه دلم شکست خیلی .....خیلی... عصرعین پرنده ای که از قفس رها میشه رفتم پیش بهارام... رفتم و بچه ها و مدرسه و حالمو با اشکام ورق زدم تصمیم گرفته بودم دیگه ...
پایان کار
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:04
وقتی بدون دلیل وبا محبت مغرضانه دیگران فعل رفتن صرف شد
ثبت موقت
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:04
ببخشید که اومدنم و رفتنم همیشه بد بوده. نمیخواستم بگم . اصلا نمیخواستم اینجوری .بهترین روزتون خراب بشه. خیلی چیزا رو پا ک کردم .....مثل خودم که دیگه اثری نیست ازم ان شاء الله سایتون بالا سرهمه باشه صدسال + نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۶ساعت 13:12 توسط پیچک |
مثل هیچی
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 19:36
دلم مثل یه دریاست که محکوم شده هیچ موجی ....هیچ مرغ دریا یی هیچ ماهی ....نداشته باشه .....فقط یه عالمه آب ساکت که یکجا مونده داره که به هیچ دردی نمیخوره + نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 10:41 توسط پیچک |
میروم................
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 19:36
اینقدرخسته ام که رفتنم را با همه ی بدی هایم باور کنم..... من و راهی منتهی به عشق ............ چقدردلم تنگ میشود برای این حال رفتن ..... وعده من و خدام بین الحرمین + نوشته شده در شنبه سی ام بهمن ۱۳۹۵ساعت 9:3 توسط پیچک |
کاش کامل جواب بگیرم!؟
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 19:36
حرف از عوض شدن محیط بود .وآدمهایی که یارسالت محیط را نمیفهمند یا نمخواهد محیط رسالتی به گردنش باشد.اما دنیایی از همه ی دلسوزی هاروی سرم آوارشد.یعنی تمان این خستگی ها.دوندگی ها.سختی هاو..بیهوده بوده!یعنی از همه ی عشقی که بخاطرش از آسایشم گذشتم اینچنین تعبیر شده.؟نمیفهمم.چراوقتی اجازه تفسیردیگران رابه
یک عمر
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 19:36
همه عادت کردن که هرچی میگن هیچی نگم و بپذیرم .من ....منو میبینید؟ + نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۵ساعت 8:43  توسط پیچک |
بازهم رفت
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 19:36
یک سال دیگه هم رفت......ممنونم از شهدا که خواهشم رو پذیرفتن و کربلایی شدم الان سه ساله که سال تحویل منم و شهدا ....پیش هم برای پایا ن و آغاز ...نقاط مشترکی هست...مثل تنهایی هامون .مثل نبودن بزرگترامون .بخاطر همین دلم وا میشه پیششون....دیشب رسما نارنجکم وارد زندگی شد و رفتنش به دیار کاشان قطعی شد .چ
نخست
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 19:36
اول بهاره ....دیروز مث همیشه کنار بهارا بودم .بارون اومد .ممنونم از خدا که هوای دلمو داشت و عیدی منو داد.خیلی خسته ام .کاش میتونستم برم کوه.خیلی خوبه که همپا و همراه داشته باشی ...و چقدربدکه ....هیچی.صلوعلی محمد + نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین ۱۳۹۶ساعت 12:11 توسط پیچک |
سکوت
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 19:36
تمام خطهای ذهنم صاف صافه .نه درگیرم نه غصه دار . فقط وقتی میرم هیات همه کف میزنن من اشکامو که نیاد. از خونه تا مدرسه و بلعکس نمیفهمم کی میرسم . خیلی خیلی خسته ام .از اینکه دادبزنن سرم و هیچی نمیتونم بگم .بلد نیستم جواب بدم . بحث کنم . من هرجانباشم خوبه و این رو همه میگن . چون وقتی هستم همه چیز باید
وارونه
-
تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 14:39
گاهی اینقدر تعارض اطرافم هست که به این همه سادگی خودم پوسخند میزنم .میخوام با سرعت نور از هر چی دورنگیه فرار کنم . نگرانم میترسم و خسته ام از این همه تکرار مثل همه ی نماز های بین راهی تند شدم و شکسته دعا میکنم. هوای قبر و قیامتم خوب نیست نارنجکم این اولین کربلاست بدون من رفتی . بدون من ... شکر .دست ...
دلم یه عالمه خدامیخواد
-
تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 14:39
خیلی بند شدم دلم میخواست بنده باشم حتی یک لحظه برای حرف زدن صمیمانه شده آرزوم کاش اربعین قسمت من روسیاه میشد. میدونم لایق نیستم
خلاف جهت
-
تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 14:39
سلام خداجان خیلی شرمنده ام خیلی دلم میخواد ...البته ببخشید ولی واقعا گاهی دلم میخواد دست به کار شم و صبرم تموم شه و ته بکشه و همه چی رو تموم کنم . حد اقل برای اینکه ثابت کنم میتونم جواب ظلم رو بدم .اما خیلی شیک و مجلسی با یک کیلو حرص .یه بقچه زاری ویه دنیا نفرین لعنت (اول به خودم )وگوشه نشینی میرم س...
برگ
-
تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 14:39
آمارتو دارم.تو بازم داری ناز میکنی و دیر میای .....بدبختی هرچی فهمیددوسش دارم دور شد.باتوام.بخدا روزای اومدنتو حفظم.از سالها پیش.فقط اینو بگم میدونم امسال نازت بیشتره. ابان تموم شد نیومدی سابقه نداشت....میدونی منو یاد بابا میندازی. بارون جونم بیاتورو خدا.آسمان جان گریه کن تورو خدا.دلم لک زده برا بار...
'گیجم
-
تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 14:38
بخاطر اینکه دلسردم.خسته ام.ومیخوام یه چند روزی تنها باشم .نه تنها .تنهایی که هیچی نباشه .دلم فکر میخواد .
احساس غربت
-
تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 14:38
دلم گرفته