خرید بک لینک
تمام خطهای ذهنم صاف صافه .نه درگیرم نه غصه دار . فقط وقتی میرم هیات همه کف میزنن من اشکامو که نیاد.

از خونه تا مدرسه و بلعکس نمیفهمم کی میرسم . خیلی خیلی خسته ام .از اینکه دادبزنن سرم و هیچی نمیتونم بگم .بلد نیستم جواب بدم . بحث کنم . من هرجانباشم خوبه و این رو همه میگن . چون وقتی هستم همه چیز باید به نحو عالی اجرا بشه و خیلی ها حوصله ی منو ندارن. به محبتم میگن ادا ....به مقدساتم توهین میشه و بخاطر نبودنم که حس میکنن تهدیده اظهار خوشحالی میکنن . دیشب داغون تر از همیشه خدا بهم کمک کرد که دلواپسی هامو با عروس نارنج بگذرونم . ما رفتیم تا دیوارای شهر تموم شد . و رعد و برق از دوتایی شدنمون مدام عکس گرفت . جدای اشکایی که ریختیم ....از ته دل شاد شدم از دیدنش ....

خدایا حسینم داره از آب و گل در میاد ...من با تمام بدی هام ذره ای کوتاهی نکردم ....

خواستی ببریم غمی نیست ..........................

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 8:13 توسط پیچک |

برچسب: نویسنده: رها مرادیان تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 19:36

صفحه بندی