حرف میزنی .دکوری میخندی
سکوت میکنی .الکی ادای بیخیالی در می آوری
تابگذرد{آرام بگذرد} بی صدا.بی ......
اما همه ی اینهایی که همهشان مهارتند و همهشان جرات و توان وصبر
میخواهد
هیچوقت شادت نمیکند . دلت قرص نمیشود .احساس آرامش
ندارد.فقط
مُسکنند تا کمتر درد بکشی
مدتیست دکتر نرفتم .خودم میدانم که زخمها نه بستنیست و نه خوب
شدنی {فقط کافیست نگاهش نکنی
همین .
دهانم رامیبندم و فقط برای لبخند چند بچه ی ناز
عکس لبخند را باچهره ام نشان میدهم . حالابخند عزیزدلم
برچسب: دفتر چهل برگ,دفتر چهل برگ من,
نویسنده: رها مرادیان